خرید بک لینک

درباره سایت

24#

آخرین مطالب

امکانات وب

نوشته هایم (در واقع همان افکارم که نمیتوانند کلمه شوند)،دو سه روز هم تاریخ انقضا ندارند.برای بالاآوردن رویشان کافیست دو سه روز دیگر به آن ها سر بزنم.هیچوقت نفهمیدم این تهوع و سرگیجه ی لعنتی بعد از خواندنشان،از کجا می آیند.متاسفانه تنها این نیست.کافیست یک فیلم ضبط شده از اعمال و رفتارم جلوی دیگران را بازبینی کنم،مدام به خودم سرکوفت میزنم که این چه رفتار های ناپخته و نسنجیده ایست؟این حرفای بی مزه و شتاب زده از کجا می آیند؟درحالیکه شبانه روز به رفتار دیگران توجه کرده و آن ها را واکاوی میکنم،از خودم وا مانده ام،جا مانده ام و همین است که مرا تا سر حد مرگ به این انزوا محتاج تر و مایل تر می کند.

احساس درماندگی می کنم.تغییرات شخصیتی نمی توانند ناگهانی باشند و دو ماه تا یکساله شدن این پس زدن ها،فاصله است و فکر می کنم به زمان بیشتری احتیاج خواهم داشت.اما زمان،واقعا همان چیزیست که خیلی از چیز ها را روبه راه می کند،باید صبور یود و ادامه داد.توقف، خودکشی ست.



من بار ها،پشت ویترین مغازه ها ایستاده بودم و دامن ها، پولور ها، کیف ها و کفش ها را تماشا کرده بودم و هر بار فکر می کردم که هر یک از آن ها چقدر به ماری می آمدند. ولی پدر ماری عقاید به خصوصی درباره ی پول داشت و من جرئت نمی کردم چیزی برای ماری بخرم. پدر ماری روزی به من گفت:«فقر چیز بدی است،ولی بدتر از آن وضعی است که اکثریت مردم دارند، آن قدر دارتد که زندگیشان یک طوری می گذرد». گفتم:«ثروتمند بودن چطور است؟» و از شرم سرخ شدم. او مرا برانداز کرد. او هم سرخ شد و گفت:«پسرم،اگر فکر کردن را کنار نگذاری، عاقبت خوشی نخواهی داشت. اگر من جرئت و ایمان داشتم که در این دنیا می توان کاری از پیش برد،می دانی چکار می کردم؟» گفتم:«نه». دوباره سرخ شد و گفت:«تشکیلاتی درست می کردم که از بچه های ثروتمند سرپرستی کند.مغز های علیل و نادان همیشه اصطلاح غیر اجتماعی را برای مردم فقیر به کار می برند.»

عقاید یک دلقک-هاینریش بل



پ.ن: بی ربط ، شاید یکم

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:11 توسط madbigeye |

برچسب: نویسنده: امیر عباسی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 5:12

صفحه بندی