جوابش خبلی ساده است! عاقا من روی شما حساسم! من درمورد شما غیرتی میشوم! بفهمید لطفا!(حالا بماند که من در چشم شما، سیب زمینی ای بیش نیستم!) همه ی این رنج ها و دوری هایی هم ک متوجه حال خراب بنده است، ناشی از همین غیرتی است که شما نمی فهمید، ولی من خوب میفهمم! شما هم که چند سالیست چمدانت را برداشته ای و قهر نموده ای و به منزل پدری مشرف شده ای! عشق ما را هم_اگر اصلا از اول وجود داشته است_ انداخته ای دور و عشاق دیگری داری، تا اینجایش قبول! ولی نبینم از آن چیز هایی که امروز دیدم! حرص بده ما را تا حد دق دادن! تشکر واقعا!
پ.ن: با خدا قهرم
برچسب:
نویسنده: امیر عباسی